جک و لطیفه بزرگترین جوکستان

جک های زیبا سری28

پيرزنه از مكه بر مي‌گرده تو ساكش مشروب بوده، ميگن: اين چيه؟ ميگه: من كه پا نداشتم دور خونه خدا بچرخم، يه پيك مي‌زدم خونه خدا دورم مي‌چرخيد !

 

دکتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوري ميرم زن ميگيرم دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 23:17  توسط رضا   | 

جک های زیبا سری27

یكی آزمايش ايدز ميده، جواب مثبت بوده، ميگه: عجب دوره و زمونه‌اي شده، آدم به دستاي خودش هم نميتونه اعتماد كنه !

 

يه اسبه زنگ ميزنه سيرک ميگه با مدير سيرک کار دارم . گوشي رو ميدن به مدير سيرک اسبه بهش ميگه آقا من کار ميخوام مديره ميگه کار نيست اسبه همينطور اسرار ميکنه مدير هم انکار تا آخرش مديره ميگه کشتيمون حالا چه کار بلدي؟ اسبه ميگه احمق دارم باهات حرف ميزنم

 

كرمه ميفته تو ظرف ماكاروني، ميگه :آخ جون! چه بمال بمالي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 23:17  توسط رضا   | 

جک های زیبا سری26

يه سيب زميني قل ميخوره ميره تو لونه ي جوجه تيغي جوجه تيغي هم داد ميزنه آخ جون داداشي از سربازي برگشته !

 

گنجشكه مي‌خوره به يه موتور سوار و بيهوش ميشه، به هوش كه مياد مي‌بينه توي قفسه، يه كم فكر مي‌كنه و ميگه: اي واي، كشتمش !

 

بچه:مامان نهار چي داريم؟ مادر با عصابنيت:زهر مار بچه:اخ جون از شر املت راحت شديم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 23:17  توسط رضا   | 

جک های زیبا سری25

يه روز، يه چس ويک گوز مي رن يه مردي رو بکشند، چس به گوز مي گه: تو صداش کن، من خفش مي کنم !

 

يه خانواده داشتند ميرفتند كانادا، يه دفعه يه هواپيما از توي آسمون رد ميشه، پسر به پدر ميگه: بابا، چي مي‌شد ما هم مثل اون آدما سوار هواپيما ميشديم؟ پدر ميگه: خفه شو، شناتو بكن

 

يه روز يه دختره از حاج آقاهه مي پرسه حاج آقاميشه پيش دوست پسرم بخوابم حاجي ميگه لااله الا الله دختره مي پرسه ميشه پيشه يه غريبه بخوابم حاج آقا ميگه استغفرالله دختره باز ميپرسه ميشه پيشه شما بخوابم حاج آقا ميگه بسم الله !

 

يه روز دوتا جوجه قراره ازدواج ميزارن وقتي بزرگ ميشن هردوشون ميشن خروس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 23:15  توسط رضا   | 

جک های زیبا سری24

فيله سقط مي كنه، گوسفند مي ندازه !

 

به صدام ميگن شما چه طوري در اين گير و دار فرار کرديد ؟ صدام ميگه موتور سيکلتم تلاشه

 

اولي: مرتيكه احمق به من ميگه الاغ، ميخوام ازش شكايت كنم!
دومي: اين كار رو نكن، چون ممكنه بتونه ادعاش خودش رو ثابت كنه !

 

تو يك رستوران فرانسوي يك سفيد پوست داشت سالاد ميخورد، يك سياه‌پوست آفريقايي وارد شد و سفارش جوجه داد و علاوه بر خود جوجه، تمام استخوانهاش را هم جويد! سفيد پوست با تمسخر گفت: در كشور شما سگها چه غذايي مي‌خورند؟ سياه پوست با خونسردي جواب داد: معمولا سالاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 23:14  توسط رضا   | 

جک های زیبا سری23

معلم به دانش آموز: «فعل نرفتن را صرف كن!» دانش آموز: «من نمي‌روم، تو نمي‌روي، او نمي‌رود، ما نمي‌رويم، شما نمي‌رويد، ايشان نمي‌روند.» معلم: «بگو ببينم! از فعل‌هايي كه صرف كردي چه فهميدي؟» دانش آموز: «فهميدم همه ما همين جا هستيم و جايي نمي‌رويم.»

 

هر جا شنيدي حسين، حسين مي‌كنند، هر چه زودتر خودتو برسون چون شام ميدن، ولي هر جا كه ديدي علي، علي مي‌كنند، زود دور شو چون دارند ماشين هل ميدن

 

زن از شوهرش مي‌پرسه: عزيزم، تو منو دوست داري؟ مرد ميگه: خوب معلومه عزيزم، اگه دوست نداشتم، چطور ميتونستم هر شب بيام خونه پيشت، وقت و عمرم رو تلف كنم؟

 

کره الاغی با حسرت از باباش میپرسه:بابایی الاغا هم زن میگیرن؟باباش میگه آره پسرم اتفاقا تو دنیا فقط الاغا زن میگیرن !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 23:14  توسط رضا   | 

مطالب قدیمی‌تر